سوختن و با درد نسبت داشتن
عشق در یک جمله یعنی انتظار
انتظار روز رجعت داشتن
با ياد تو جان كندن من با تن تبدار قشنگ است
بر شانه ام آن لحظه كه غم مي شود آوار قشنگ است
يخ بسته زاندوه تو دست و دل اين خسته و گرنه
بر حال دل بي كس من گريه گيتار قشنگ است
آن لحظه كه فرياد تو پر از شور تمناست
بر باور لبهاي تظاهر گرت انكار قشنگ است
خالا كه رد وپاي تو در وادي بيداري من نيست
خو كردن با خواب چو ديوانه به نا چار قشنگ است
مهربانم تو با نگاه آرامت نا مهربانی هایم را می بینی و همچنان مهر می ورزی . لبخند تو برایم شرمندگی می آورد و سکوتی آشنا که آبستن پرسش بی جواب من است چطور می توانی این قدر وسیع باشی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دوستت دارم

در كدامين آينه مي توان تو را ديد
در كدامين چشمه زلال مي توان تو را جستجو كرد
در كدامين راه نرفته مي توان تو را پيمود
سهم من از تو چيست؟
گلدان خالي كنار پنجره
دانه ى برفي كه هرگز به زمين نمي رسد
آفتابي كه هرگز گرمايش را نمي توان احساس كرد
يا راهي كه به نا كجا ختم مي شود
سهم من از تو چيست؟
اي كه مهرت وجودم را در بر گرفته
چگونه دوستت دارم؟
بگذار روشهایم را باز گو کنم
دوستت دارم
به ژرفا و پهنا و بلندايي
كه روحم را توان رسيدن به آن هست
آنگاه كه سرشار از حسي ناپيدا
به نهايت بودن
و كمال زيبايي هستم !
،دوستت دارم 
به اندازه خاموشترين نياز هر روز
به آفتاب و نور شمع !
،دوستت دارم 
رها !
چنان مردماني كه براي حقيقت مي جنگند !
دوستت دارم 
ناب !
چنان مردماني كه به سماع در مي آيند
دوستت دارم 
با شوقي
كه اندوه ديرسال مرا محو مي كند !
…و با ايمان كودكي ام .


من اگه از تمام دنیا شکایت دارم
و اگر زندگی خود را بر باد رفته می دانم
اما به یک نفر بدهکارم
امروز با تمام وجوداعتراف می کنم
دوستت دارم نازنينم
سال نو مبارك
ترسم از اینه عزیزم که تو یادم نکنی
این من عاشق پرستو دیگه شادم نکنی
ترسم از اینه عزیزم به سراغ من نیای
بگی دوستم نداری خاطرمو دیگه نخوای
ترسم از اینه که تو عاشقی وا بمونم
تو منو ترک کنی تنها ی تنها بمونم
نمی دونم چه جوری نبضمو آروم بکنم
از سرم فکرای بیهوده رو بیرون بکنم
نمی دونم چه کنم شدم اسیر دلهره
نکنه یه موقع قلبت منو از یاد ببره
